s
عنوان بخش : پاسخ به شبهه؛ استفاده از کلمه وفات حضرت زهرا(س) در تقويم ها تا سال 71
کلمات کلیدی :

دقيقه‌ي 0 تا 5

اَللهمَ صَل عَلي فاطمَه وَ اَبيها وَ بَعلِها وَ بَنيها وَ سِرِّ المُستودِعِ فيها بِعَدَد ما اَحاط َبِه عِلمُک.

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ اللَّعينِ الرَّجيم.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم.

1- عرض سلام و ادب و احترام مجدد دارم خدمت شما برادران و خواهران بزرگوار، از اينکه امشب هم در خدمتتون هستيم خداوند متعال رو شاکريم. خب، ما بنامون بر اين بوده که توي اين 4 شبي که در خدمت شما هستيم و فردا شب، اينکه در ابتداي جلسه يکي از شبهاتي رو که مطرح مي‌‌کنن رو پاسخ بديم و در انتها اگر وقت بشه يکي از فضايل حضرت زهرا(س) نقل بشه. خب؛ هر دو هم بايد کنار هم باشه، يعني هم شبهات دشمن بايد پاسخ داده بشه هم از فضايل گفته بشه. ‌يک موقع هست شما هي فقط بيايد نفيي صحبت بکني، بگي: «نه، اين درست نيست، اين درست نيست، والله اينه.» خب چي درسته؟ حالا خوبه که بعضي‌ها انتظار دارن همه‌ي اين‌ها رو يک نفر خودش بگه؛ يعني اينکه هم بياد ايجابي کار بکنه، هم سلبي. ‌اين اگه راست و حسينيش رو بخوايد صحيح نيست. يعني ماها بايد يک جبهه باشيم، يعني يکي توي جبهه، يک نفر کار اطلاعاتي انجام مي‌‌ده، مي‌ره دشمن مي‌‌شناسه؛ اين اصلاً با طراحي عمليات و اين جور چيز‌ها هيچ ‌کاري نداره. اين مياد مي‌‌گه: «دشمن اينجا بود، اين‌قدر ساز و برگ نظامي داشت، اين‌قدر نيرو داشت، اين هم جايگاهش؛» اين بهش رکن دو مي‌گن ديگه. رکن سه مي‌‌شينه طراحي عمليات مي‌‌کنه. رکن چهار هم مياد براش چي ‌کار؟ پوتين و ساز و برگي که لازم داره رو فراهم مي‌‌کنه. با فرماندهي حمله مي‌‌کنن مي‌‌زنن به خط. توي کشور ما نه که هيچ چي سر جاي خودش نيست درست و حسابي، خب؟ مياد چي مي‌‌شه؟ مثلاً انتظار دارن، «تو چرا فقط از اين حرف مي‌‌زني؟» انتظار دارن مثلاً هم رکن دو باشي، هم رکن سه باشي، هم رکن چهار باشي! بابا نمي‌شه که، جبهه بايد همه کنار هم باشن. ‌يک نفر بايد با هواپيما بره بزنه، يک نفر با توپخونه بره بزنه، يکي هم نيروي زميني باشه. والله الآن شما تيمسار نيروي زميني رو هم بذار پشت اف 14، نمي‌دونه دکمه‌ها چي چي هست اونجا؛ خب؟ يک چيز طبيعيه. اما متأسفانه يک جايي اين خلأ احساس مي‌‌شه، آدم مجبوره در هر دو بُعد ورود پيدا بکنه؛ و اين به سبب خلأ. مثل چي؟ مثل باز زمان جنگ خودمون که يک جاهايي نيرو نبود، طرف مي‌‌ديدي هم آرپي‌جي مي‌‌زد، هم مي‌‌اومد پشت تيربار وايميستاد، پا مي‌‌داد پشت اف14 هم مي‌‌نشست. خب؟ نشد ديگه، الآن هم اين جوريه.

حالا امشب هم ما ان‌شاءالله به اميد خداوند متعال، ما يکي از همين بحث‌هايي که اين‌ها مطرح کردن رو پاسخ مي‌‌ديم. هر چند مضحکه اما ديگه چاره‌اي نيست ديگه، شما به بزرگواري خودتون ببخشيد. و در انتها هرجور که شده ان‌شاءالله يکي از بحث‌هاي اصلي رو ما مطرح بکنيم. خب؟ اين‌ها مطرح مي‌‌کنن که حضرت زهرا(س) شهيده نيست، شهيد نشده، بلکه ايشون وفات کرده و اعلام مي‌‌کنن که تا سال 1371، توي تقويم‌هاي شما، اين رو توي شبکه‌هاشون زياد دارن مي‌‌گن؛ 71 شما مي‌‌نوشتيد وفات، الآن يهويي تصميم گرفته جمهوري اسلامي به خاطر يه سري منافع و نمي‌دونم چي و اين جور چيزهايي که حالا اون‌ها مي‌گن، ما نمي‌دونيم چه منفعتي توشه؟ بياد اعلام بکنه که چي؟ شهادت. خب؟ خب اين يه... اولاً من اين سؤال رو براتون بحث بکنم، اينکه مبنا قرار دادن مثلاً يک تقويمي خودش خيلي مضحکه توي بحث‌هاي ديني و اين جور چيزها بگي فلان تقويم! يک موقع هست ميايم مي‌‌گيم: «آقا، شما توي اصلاً تاريختون نداشتين، توي کتب حديثي‌تون نداشتيد؛ به يک باره دارين مي‌‌گين.» من مي‌‌گم: «سمعاً و طاعتا، علي عيني، روي چشمم.» ‌يه موقع هست مي‌‌گه که: «آقا، اين حرف رو مثلاً فلان تقويم شما اين جوري چون نوشته،» اين ديگه خيلي مضحک به نظر مي‌‌رسه! حالا تقويم رو يکي واسه خودش نوشته؛ مگه ما پيگير کار منجمين‌مون هستيم؟ حالا منجمين يه چيز‌هايي هم مي‌‌نويسن. هرچند که اين هم رو بهتون بگم، اون اتفاقي در مجلس افتاد، مصوبه‌اي بود براي تعطيلي اين روز؛ براي تعطيليش بود نه اينکه چيزي؛ اين‌ها هم برداشتن حالا آسمون و ريسمون رو به هم بافتن، اما با اين وجود چشم؛ شما مي‌‌گيد تا قبل از 71 وفات بوده، بعدش يهويي شده چي؟ ‌شهادت. اولاً که کلمه‌ي وفات رو اين‌ها درست درک نکردن؛ کلمه‌ي وفات به معني از دست رفتن و تمام شدنه؛ خب؟ ‌و کامل گرفته شدن هم معني مي‌‌دهد ديگه! مي‌‌گن استيفاي حق مي‌‌کني، يه چيزي رو کامل مي‌‌گيريد. از اين جهت؛ خود عرب، و حتي ما، شيعه، سني، کلمه‌ي وفات رو به جاي شهادت بارها استفاده کرديم؛ اين يک.

مرحوم طبرسي در احتجاج خودش مياره جلد 2، صفحه 136. ديگه اين قبل از والله بالله 1371 بوده‌ ها! مي‌‌گه: «محمدبن‌حنفي بعد وفات اخيه، حسين(ع). يعني علامه‌ي طبرسي نمي‌دونسته حسين(ع) شهيد شده؟ خب؟ در اينجا وفات يعني شهادت؛ يعني با يک معني استفاده مي‌‌شه.

دقيقه 5 تا 10

يا ابن‌ شهرآشوب مي‌‌گه: «رسول خدا(ص) در مورد امام حسين(ع) وقتي مي‌خواست صحبت بکنه، گفت: «اما ان امتي،» «به راستي که امت من» «سَتَقْتُلُهُ»؛ «او را خواهند کشت، به قتل خواهند رساند.» «فمن زاره بعد وفاته»؛ «هرکس او را زيارت کند بعد از وفاتش» يعني همون شهادتش، چون اول پيامبر(ص) انگار فراموشي نعوذبالله که نداشته که، اول بگه شهيدش کردن، بعد بگه نه، شهيد نبود. بعد از وفاتش چي؟ ديگه حالا مي‌‌گه: «مانند فلان هست و بهمان هست و ثواب چقدر حج و اين‌ها رو توضيح مي‌‌ده.» مناقب آل علي‌بن‌ابيطالب(ع)، جلد 3، صفحه 272. آيا شيعه و سني در اين شک دارن که آقا اميرالمؤمنين(ع) به شهادت رسيده؟ نه؛ همه مي‌‌گن: «نه.» چه شيعه چه سني مي‌‌گن: «حضرت علي(ع) شهيده»، وهابي‌ها هم مي‌‌گن: «حضرت علي(ع) شهيده.» ببينين چي داريم ما؛ مرحوم اربلي در کشف‌الغمه، جلد 2، صفحه 250؛ بحارالانوار هم جلد 44، صفحه 200. داريم که: «امام حسين(ع) پس از وفات پدرش،» «بعد وفات ابيه عشر سنين» «10 سال با برادر بزرگترش، امام حسن(ع)؛» «و بعد وفاته باز وفات امام حسن(ع). بعد مي‌‌بينيم وفات رو به عنوان چي استفاده کردن؟ شهادت. ‌حالا مي‌‌گم بعضي از اين چيزها اين‌ها واقعاً مضحکه! من اون سالي که مشهد، اون 3 شب رو سخنراني کردم در مورد شبهات اين­ها، مثلاً يکي از شبهاتش اين بود که اصلاً خونه‌هاي مدينه در نداشته! مردم رد مي‌‌شدن، باز بوده و همديگه رو مي‌‌ديدن و... چجوري بوده يعني خب؟ بعد آيه قرآن ما داشتيم که: «آي مسلمون‌ها! مي‌خواهيد وارد جايي بشيد در بزنيد!» اين‌ها چي رو مي‌‌زدن پس؟ خب ببين با کي طرفيد شما! اين نشون مي‌‌ده که اصلاً بحث يافتن حقيقت نيست؛ کسي که دنبال حقيقت باشه مياد دنبال شما مي‌‌گرده؛ مياد توي خونه‌تون شما رو پيدا مي‌‌کنه، مي‌‌گه: «تو رو به تمام مقدسات قَسَمِت مي‌‌دم جواب من رو بده، من دارم گمراه مي‌‌شم.» يک درصد ولو احتمال بده! يک درصد! يک آدمي که بهره‌ي هوشي نداره، بياد به من بگه که: «آقا اين ليوان آبي که مثلاً براي شما آوردن به عنوان سخنران، مي‌‌ذارن روي ميز آب بخوريد، اين ليوان آب رو من توش آب دهنم رو انداختم» من نمي‌خورم، چون دفع خطر احتمالي شرط عقله. صحبت يک ابديت عذابه، ولو يک درصد! آدم مي‌‌گه: «نمي‌صرفه؛ برم يه بررسي کنم ببينم چه جوريه؟»

توي روايات اهل سنت هم داريم که در مورد اميرالمؤمنين(ع) کلمه‌ي وفات استفاده کردن. مثلاً ابن‌ابي‌شِيبه مياره در مُصَنَفش، جلد 6، صفحه 374 و جلد 7، صفحه 476. احمدبن‌حنبل، امام اين حنبلي‌ها، وهابي‌ها يک شاخه‌اي از حنبلي‌ها هستن؛ توي فضايل‌الصحابه، جلد 2، صفحه 600؛ يک چيز جالب من عرض بکنم، در فضايل‌الصحابه اين آقاي احمدبن حنبل فضائلي در مورد خليفه‌ي دوم نقل کرده، من واقعاً شک کردم که اين شيعه بوده! احمدبن‌حنبل، مثلاً بگي شيعه يعني اصلاً، چيز عجيب غريب! اصلاً شيعه بوده! براي چي؟ براي اينکه ديدم که در مورد فضائل خليفه‌ي دوم چيز‌هايي گفته که هيچ‌ آدمي، ولو مثلاً شما بگي که ذره‌اي، حالا نمي‌دونم چه لفظي هم استفاده کنم! ‌انصاف! حالا مي‌خواستم يه چيز ديگه بگم، خب؟ داشته باشي، اسم اين رو فضائل؟ نمي‌ذاره. مثلاً فضائلش اين بود که فلان کنيز رو، دقت کنيد، اينقدر زد، به خاطر اينکه اسلام آورده بود! بعد ديگه دست کشيد، گفت: «فکر نکني من بي‌خيال شدم، خسته شدم ديگه تو رو نمي‌زنم!» اين توي باب فضايل آورده! فضايل‌الصحابه. اصلاً آدم مات مي‌‌مونه اين چه جور فضائليه! يعني آدم تعجب مي‌‌کنه خدا وکيلي! بله، مي‌‌گن که: «بعد وفات علي(ع) فقال لقد فارغکم» فلان. من ديگه کل اون بحث فقط وفات‌هاش رو براتون مي‌‌خونم.

بلاذري توي انساب‌الاشراف مياره که: «و خرج عبيدالله بن عباس بن عبدالمطلب الي الناس بعد وفات علي.» بعد از شهادت اميرالمومنين(ع). در مورد حضرت حمزه مي‌‌گن: سيدالشهدا! ديگه اين هم اهل سنت بيشتر چيزن،‌ ها؟ ‌سيدالشهدا هم بوده حضرت حمزه، تا موقعي که اباعبدالله(ع) به شهادت رسيد، ‌ديگه سيدالشهدا امام حسين عليه‌السلامه. مثل حضرت مريم که سيده‌ي زنان زمان خودش بود؛ اما حضرت زهرا(س) وسيع‌تر. در مورد ايشون هم: «مِنهُما بعد وفات حمزة‌بن عبدالمطلب و...» بحث اومده. عاصمي مکي آورده در کتابش، در سمط النجومش، جلد 1، صفحه 426. در مورد جعفربن‌ابي‌طالب که همه مي‌‌دونن شهيد شده، شيعه و سني باز نقل کردن. اين‌هايي که گفتم منابع اهل سنته‌ ها! مي‌‌گه: «عن عايشة» «از عايشه» «قالت لما ءات وفات» «وقتي شهادت جعفر رسيد؛» مي‌‌گه: «وفات.» خب؟

دقيقه 10 تا 15

المصنف، جلد 3، صفحه 62 و جلد 7، صفحه 414. خب خليفه‌ي دوم اهل سنت چه لفظي استفاده مي‌‌کنه؟ وفات‌؟ اون‌ها مي‌‌گن: «شهادت رسيده توسط ابولؤلؤ.» خب ديگه پس چرا شما اينجا اول گفتيد وفات؟ «تا قبل سال فلان اصلاً شما قبول نداشتيد که ابولؤلؤ او را به قتل رسانده است!» تازه شما فهميديد؟ چون خودتون هم توي منابع حديثي‌تون نوشتيد وفات! پُره. بلاذري توي انساب‌الاشرافش مي‌‌نويسه؛ «بعد وفات عمر.» جلد 2، صفحه 257. تاريخ طبري هم ما داريم که مي‌‌گه که: «قبل وفات عمر به سِنَتِين؛» «دو سال قبل از وفات عمر.» اين روآورده. شرح صحيح مسلم، شرح نبويش، جلد 12، صفحه‌ي 205 هم مي‌‌گه: «بعد وفات عمر.» آورده. ذهبي توي سير اَعلام النُبَلاء، جلد 5، صفحه‌ي 132 مي‌‌گه که: «بعد وفات عمر.» حاشيه ‌ابن‌ قيم‌ بر سنن ابي داوود، جلد 13، صفحه 244 مي‌‌گه که: «من خلافة عمر فيکون له وقت وفات عمر ثمان سنين.» مي‌‌گه: «زمان وفات عمر اينقدر،» اون سال‌هاش رو ذکر مي‌‌کنه. در الوافي بالوفيات، جلد 16، صفحه‌ي 287 نقل شده: «و بلغ يوم وفات عمرابن‌خطاب.» باز دوباره وفات!

خب اين پس هر آدم عاقلي باشه، يه خرده نگاه بکنه مي‌‌فهمه که چي؟ بحث مد نظره. و جالب اينکه آقاي صفدي وقتي اين‌ها رو داره نقل مي‌‌کنه، براي رسول‌الله(ص)، ابوبکر و عمر از کلمه‌ي وفات استفاده کرده، ولي براي اميرالمؤمنين علي(ع) و عثمان از کلمه‌ي قتل استفاده کرده. پس ما بايد به اين نتيجه برسيم که چي؟ خليفه‌ي دوم هم کشته نشده و طبيعي مرده. چون ببين، وقتي براي عثمان قتل رو استفاده کرده، براي اميرالمؤمنين(ع) هم قتل استفاده کرده، اما براي خليفه دوم گفته وفات! پس اين بايد نتيجه رو بگيريم؟ نه، اين‌ها اشتراکيه استفاده مي‌‌شه، چيز واضحيه. البداية والنهاية، جلد 7، صفحه 130؛ «و فيها وفات عمر بن خطاب». هيثمي هم توي کتابش بابي رو داره با عنوان باب وفات عمر. اصلاً کلا وفات عمر، يه بابي رو باز کرده، وفات عمر. مجمع‌الزوائد، جلد 9، صفحه‌ي 74؛ اين‌ها رو سريع بگم تا برسيم به اصل بحث امشبمون؛ يعني اين شبهه رو مي‌خوام خيلي سريع جواب بدم. يا باز باب ديگري، وفات عثمان. داريم وفات عثمان؛ در مورد عثمان هم کلمه‌ي وفاته. اين که همه مي‌‌دونن ديگه کشتنش ديگه! مثل ابن جوزي، الثبات ‌عندالممات، جلد 1، صفحه‌ي 101. مي‌‌گه که: «وفات عثمان ‌بن‌ عفان.» سخافي از بزرگان اهل سنت در مطلبي درباره اميرالمؤمنين(ع)، عمربن خطاب و عثمان از کلمه‌ي وفات استفاده مي‌کنه. مي‌گه: «وفات عمر بن خطاب کانَت في سِنَة ثَلاثَ وَ عِشرين» مي‌گه: «سال 23 بود.» «وفات عثمان بن عفان کانَت في سِنَةِ خَمسَ وَ ثَلاثين» «35 هجري» «وفات علي بن ابيطالب کانَت في سِنَةِ اَربَعين» و جالبه، آخر هر جمله هم بعد از چند خط گفته: «و ذلِکَ في ذِالحَجَ اَيضاً شَهيدا.» يعني ‌شهيد هم آورده! يعني وفات و شهيد يکي‌اند. الغايه ‌في ‌شرح الهدايه ‌في‌علم روايه، جلد 1، صفحه‌ي 315.

اما در کتب شيعه؛ حالا ما که مبنامون اين‌ها نيستش که! يه وقت ما قاطي نکنيم که بگيم ما چون داريم پاسخ مي‌‌ديم، همه‌اش بايد اين چيز به‌ وجود بياد، يه موقع احساس بکنيم ما اصلاً داشته‌هاي خودمون رو هم حتماً بايد از کتب اهل سنت براش روايت پيدا بکنيم! ‌نه. اين رو براي کسي مي‌خوايم که بگيم نه، اين‌ها هست، توي كتاب‌ خودتون هستش! اين يه حالت بحثيه ديگه، وقتي يه نفر مياد ادعا مي‌کنه، من بخوام براي او سند بيارم، اولاً اين سندي که اين‌ها مي‌خوان، فقط کافيه من يه سند از كتاب‌هاي‌ خودمون بيارم؛ چون مي‌گه: «توي كتاب‌هاتون نبوده!» من از كتاب‌هاي‌ خودمون با سند صحيح بيارم تمومه. اما مي‌گم: «نه تنها شما خودتون هم اين جوري استفاده مي‌‌کنيد، من توي كتاب‌ خودمون هم براتون ميارم.» من از فرائد السمطين، جلد 2، صفحه 34 و 35 از اهل سنت نقل کنم؛ بگم که: «نه تنها شهادتش که ما آورديم هيچ، شما هم آورديد!» که لفظ شهادت رو اصلاً آورديد و مقتول آورديد براي حضرت زهرا سلام‌الله عليها! از آقا رسول‌الله(ص) نقل شده، مي‌گه: «چون به دخترم فاطمه مي‌نگرم، به ياد مي‌‌آورم آنچه را که بعد از من بر سر او خواهد آورد.» اون آقا رسول‌الله(ص)، حَيّه، زنده ا‌ست، داره مي‌فرمايد. «و حال آنکه در خانه‌اش ذلت وارد مي‌گردد، از وي هتک حرمت مي‌شود، حقش غصب مي‌گردد و ارثش منع مي‌‌شود. پهلويش شکسته مي‌‌گردد و جنينش سقط مي‌‌گردد و او فرياد برمي‌‌‌آورد يا محمدا!» ‌ها؟ والله شيعه هم همين‌ها رو مي‌‌گه. ما هم همين رو داريم مي‌‌گيم. «پس او اولين کس از اهل بيتم مي‌‌باشد که بر من ملحق مي‌‌گردد،

دقيقه 15 تا 20

پس بر من وارد مي‌‌شود، محزونه، مکروبه، مغمومه، مقتوله.‌ در حالي که به قتل رساندنش.» ها، اين نکته ا‌ست؛ منتها اينجاي بحث مي‌خوان ماست‌مالش کنن، حالا کي به قتل رسوند رو مي‌خوان بپيچونن، ميان چي مي‌‌گن؟ مي‌‌گن: «اصلاً به قتل نرسيده بوده!» درست شد؟ اينه؛ صورت مسأله رو پاک مي‌‌کنن. به يه کاراگاهي مي‌‌گي: «بيا قاتل رو پيدا کن.» مي‌‌گه: «اصلاً کسي به قتل نرسيده!» گرفتي چي شد؟ نمي‌تونه بگرده پيدا بکنه؛ يا نه، به نفعش؟ نيست! آقاي کاراگاه مي‌‌بينه باباي خودشه قاتل!‌ ها؟ به نفعش نيست. مياد مي‌گه: «کلاً قتلي نبوده؛» ‌

اما از كتاب‌هاي ما؛ اين رو اول گفتم كتاب‌هاي شما؛ ‌آقا موسي‌بن جعفر، ما در اصول کافي، جلد 1، صفحه‌ي 381؛ آقا موسي‌بن جعفر سال 120 نمي‌دونم، اينها، حالا يه خرده اين‌ور اون‌ورتر، حالا 10، 20 سال اين‌ور اون‌ور اون چيزي که توي ذهنمه، هجري. خب شما مي‌گين از سال 1371 شمسي! ببينين من از کِي دارم به شما مي‌گم. مي‌فرمايد: «اِنّ فاطمه صديقة‌الشهيد?» «او صديقه‌ي شهيده بود.» خب اين هم باز ‌سندش هم کاملاً صحيحه! يعني بيان با کتب رجالي ما سند اين رو زير سؤال ببرن؛ نمي‌تونن. مي‌دونين ديگه، ما شيعيان وقتي که سند مياريم از منابع برادران اهل سنتمون، در مورد سندش هم بحث مي‌کنيم! حديث مياريم، نمي‌تونن بگن جعليه! مي‌دوني چرا؟ مي‌گيم: «نه، خودتون، فلاني‌تون، توي فلان کتاب گفته درسته! بهماني‌تون در مورد اين اينجوري گفته!‌» ها؟ يعني جرح و تعديلش هم علماي ما انجام مي‌دن. جرح و تعديلش هم انجام مي‌دن.

(نه بابا بچه رو کار نداشته باشيد، اون بچه بايد سر و صدا کنه، ما هم بايد بتونيم توي سر و صدا حرف رو بشنويم، من هم بايد توي سر و صدا بتونم حرف بزنم. هر کسي بايد کار خودش رو بکنه. من سر کلاس توي دانشگاه هم مي‌گم، مي‌گم کار من تقلب گرفتنه، تو هم مي‌خواي تقلب بکني ديگه! هرکي کارش رو بهتر انجام داد! جدي، من مي‌گم حالا؛ يکي هم نمي‌تونه تقلب بکنه، يک نفر هم. بهتر کارم رو انجام مي‌دم! خب؟ ‌حالا اون هم بذاريد راحت باشه، اصلاً هيچ‌کارش نداشته باشيد. بچه اومده زير سقف هيئتي نشسته که به نام مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌عليها مسما شده؛ همين ارزش داره).

ذهبي که اِبن‌ابي‌دارِم رو «الامامُ الحافظ الفاضل» بهش مي‌گفت... اِبن‌ابي‌دارِم اواخر عمرش پذيرفت و نوشت که: «اِنَّ عُمَر رَفَسَ فاطِمَه»؛ «عمر لگد زد بر فاطمه.» «حَتي اَسقَطَت بِمُحسِن»؛ «تا اينکه محسن رو سقط کرد.» بعد به يکباره موند چي کار کنه؟ همين ذهبي که مي‌گفت: «الامامُ العالِم الحافظ الفاضل و فلان؛ ‌گفت: «پيرمرد معثر.» حالا يه چيزي تو مايه‌هاي گناهکار مثلاً. براي چي؟ براي اينکه خلاف اين‌ها حرف زده! تا ديروز... يعني شما فقط بايد باج بدي! بخواي حق‌طلب باشي تمومه! ميارنت بيرون! جالبه، يه نکته هم اتفاق افتاده، اين شبکه‌هاي وهابي، خيلي از علماشون رو اخيراً دارن شيعه مي‌کنن! جدي! يعني تا ديروز اين از عالم‌هاشون بوده، ديدن عجب چيزي آورده توي صحبت‌هاش، بگيم اين هم شيعه بوده! الآن خدمت شما عرض کنم، اِبن‌ابي‌دارِم رو دارن مي‌گن اين شيعه بوده! به خاطر همين کلمه! ببينيد، صاحب شرح بر نهج‌البلاغه، ابن‌ابي‌الحديد رو مي‌گن شيعه بوده! يعني هرکي که يه خرده مي‌بينن توي كتاب‌هاش... من مي‌گم که: «بابا، اولين کسي که شما بايد بگي شيعه بوده، احتمالاً اين‌جوري پيش بره، 10 سال ديگه بايد بخاري هم بگن شيعه بوده!» چون او آورده توي کتابش که حضرت زهرا بر خليفه‌ي اول غضب کرد؛ در جاي ديگه هم باز آورده گفته: «هرکس که فاطمه بر او غضب بکند، پيغمبر خدا بر او غضب کرده، جاش هم جهنمه؛» پس بخاري هم شيعه بوده. اصلاً اولين کسي که اين‌ها پس فردا احتمال داره ادعا بکنن، خود خليفه‌ي دوم هم ممکنه بگن اين‌ها شيعه بوده! براي چي؟ به خاطر اينکه او اومده گفته: «اي علي! تو ما رو خائن، گنهکار، قادِراً، عاصِماً، خائِناً، اين‌ها مي‌دونستي!» چون ‌اين‌ها مي‌گن: «اين‌ها همه با هم دوست بودن ديگه!» حالا اين رو چي کار کنن؟ توي صحيح بخاري هم اومده. بگن: «نه، خب خود خليفه‌ي دوم هم لابد شيعه بوده!» خب اين نمي‌‌شه که! آدم يه بنيان فکري بايد داشته باشه که بر مبناي اون پيش بره. خب مبناي تو چيه اَخوي؟ با چه مبنايي داري پيش مي‌ري؟ ‌واقعاً اينجا تأسف باره. کارشون هم فقط شده کليپ کات کنن و نمي‌‌دونم فلان کنن و توي شبکه‌هاشون بعد پخش کنن. ‌تدوين مي‌کنن! يعني فعل رو از يه جمله ديگه برمي‌دارن مي‌چسپونن، فعل منفي رو مثبت مي‌کنن! خب اين ديگه توي امروز و توي اين روزگار ديگه جواب؟ نمي‌‌ده؛ ‌يعني مردم مي‌فهمن ديگه! خب، سير اعلام النُبلاء، جلد 15، صفحه‌ي 578 اين مطلبي که عرض کردم.

اطلاعات بخش
فایل ویدئو : دانلود - پخش آنلاین ویدئو فایل صوتی : دانلود - پخش آنلاین صوت
تعداد بازدید : 56 شماره بخش : 1
آیات قرآنی : ندارد (-)
بخش ها

شبهات مربوط به شهادت حضرت زهرا(س)

زمان : 1393/01/13
مکان : تهران

نشانه ها و درمان نفاق

زمان : 1394/01/06
مکان : تهران، حسينيه جواهري

شبهات مربوط به شهادت حضرت زهرا(س)

زمان : 1393/01/11
مکان : تهران

شبهات مربوط به شهادت حضرت زهرا(س)

زمان : 1393/01/12
مکان : تهران