s
موضوع سخنرانی : شجره طيبه (1)
عنوان بخش : حب فرزند
کلمات کلیدی :

3. بچه برات عزيز نمي‌شه جناب زبير؟ سيف‌الاسلام! «ما زال الزّبير رجُلاً منّا اهلَ البيتِ حتّي نشا ابنه المشيومُ عبدالله». حضرت علي(ع) فرمود: «چيزي نمونده بود زبير از ما اهل بيت(ع) بشه، تا اين پسرش گنده شد» همين عبدالله، همين عبدالله بن زبير بود، اين‌جوري مي‌چروند، مي‌اومد جلو. همون ملعون. چي کارش کرد؟ زبير کم کسي نيست گفتم قبلا. اشاره کوچيک بکنم؛ زبير تو شوراي شش نفره ، خودش از کانديداها بود. اومد گفت من به نفع علي(ع) رفتم کنار. زبير بود که، زبير بود، ابودُجانه بود. اميرالمؤمنين(ع) تو جنگ احد وايستادند دور پيغمبر(ص) چرخيدند. يک منافقي تو سپاه اسلام داد زد پيغمبر(ص) کشته شد. چيزي نبود، پيغمبر(ص) دندانش شکست. چونان تير مي‌باريد به سمت پيامبر(ص) که اصلا اين‌ها مات مونده بودن، مي‌گفتن پيغمبر(ص) از دست رفت. زبير اونجا وايستاد. زبير لقب گرفت از پيامبر(ص). درجه داره، ژنراله، کم نيست. ژنرال اسلام نوپا. زبير کسيه که در حديه مي‌تونه وصي زهراي مرضيه(س) باشه.

دقيقه 15 تا 20

به اين فکر کردي؟ حضرت زهرا(س) برگشت به اميرالمؤمنين(ع) گفت: «خوش ندارم من رو روي اين تابوت‌هاي عربي تشييع کنيد ها»! اين تابوت‌هاي عربي جداره نداره. حيا رو مي‌بيني؟ گفت: «بريد توي تابوت‌هاي يمني، اون‌ها جداره داره». مثل همين تابوت‌هاي ما. «اگه وقت نمي‌کني بگم زبير اين کار رو کنه ها»! زبير فاميل اصلا اميرالمؤمنينشونه. پسر عَمَشه، اشتباه نکنم.

همين زبير در جمل شمشير مي‌کشه روبروي علي‌بن‌ابيطالب(ع). چي شد؟ خيلي مقام بالاست ها! چيزي نمونده سلمان بشه، منّا اهلَ البيت بشه. سقوط کرد. کي؟ پول، پسرش. پول، دو تا از همين مواردي که اينجا گفتيم؛ پول، پسرش. بچه داغون مي‌کنه آدم رو. حضرت امير(ع) خواستش تو جنگ جمل، گفت: «زبير يادته پيش پيامبر(ص) بوديم، پيامبر(ص) گفت هر موقع اين اتفاق افتاد، اين اتفاق افتاد، اين اتفاق افتاد، زبير داري مي‌ري به سمت جهنم»؟ تا اين‌ها رو گفت، اين برق 380 ولت انگار بهش وصل کردن، گرفتش گفت: «واي دارم اشتباه مي‌کنم». برگشت بياد از جنگ بره بيرون، همين عبدالله وايستاد کنارش گفت: «ها چيه؟ ترسيدي نه؟ سيف الاسلام ‌ها؟ سيف الاسلامي، تو از ذوالفقار ترسيدي نه؟ از علي مي‌ترسي. بالاخره اسلام بايد يک شمشير داشته باشه. تو يا علي»؟ آقا رفت رو مخ بابائه. گفت: «من نمي‌ترسم». گفت: «مي‌ترسي». گفت: «نمي‌ترسم». گفت: «مي‌ترسي، مي‌ترسي مي‌ترسي». سوار اسب شد تاخت به سمت خيمه علي‌بن‌ابيطالب(ع). مي‌خواستن بزنن بندازنش حضرت علي(ع) گفت بگذاريد پيرمرد بياد يک جولوني بده، بره. اومد به قول حالايي‌ها يک تک چرخي زد با اسبش جلوي خيمه اميرالمؤمنين(ع). جلو امام زمان بري وايستي کُري بخوني. کجاي کاري؟ تو اين وَري بودي برادر قاطي کردي. اومد رفت، جالبه، خودشون کشتنش، سريع! چون زبير از صحابه بود اگه از سپاه جدا مي‌شد، چي مي‌شد؟ به خاطر همين اميرالمونين يک کُد مي‌ده، مي‌گه: القاتل و المقتول کلاهما في النار. «هم کسي که زبير رو کشته، هم خود زبير هردوتاشون تو آتيش جهنم خواهند سوخت». پس اون کسي که زبير رو کشته از سپاه اميرالمؤمنين(ع) نبايد بشه قاعدتا. چون جنگه ديگه، اومده جلو بايد بزنيش. يکي از همون‌ها کشتش. ديدن داره جدا مي‌شه، گفتن: «اين تفرقه مي‌ندازه» سريع ترورش کردن. همين شجره ملعونه.

در نهج‌البلاغه خوب طلحه و زبير رو نشون مي‌ده، مي‌گه: «اين‌ها رو نگاه نکن با همديگه چسبيدن به همديگه. اين‌ها...» حضرت امير(ع) قشنگ روانشناسي مي‌کنه. مي‌گه: «اين‌ها يکيشون به قدرت برسه، اون يکي رو مي‌زنه کنار. اين‌ها ديگه پول اومد، شيريني پول اومد زير زبونش. فروخت رسول الله(ص) رو به پول. دين رو فروخت به پول». اين شيرينيه اومده زير زبونش، مگه به اين سادگي ديگه ول مي‌کنه؟ همين هم شد. تو اردوگاه جمل مي‌خواستن نماز جماعت بخونن، هر کي جلو واي‌مي‌ايستاد يعني خليفه کي بود؟ او بود ديگه. اگه علي(ع) رو حذفش مي‌کردن، اميرالمؤمنين(ع) رو. وايستاد اون جلو. شمشير کشيدن به هم. عايشه اومد گفت: «نماز اول رو پسر زبير بخونه، نماز دوم رو پسر طلحه بخونه. هيچ کدومتون نماز نخونين». ببينيد بچه چي کار مي‌کنه؟

اين بحث صرف پرداختن به فلان واقعه تاريخ نيست، امروز هم هست. راه دور نرو عزيز دل من! سر خودِ من و شما مي‌تونه بياد. بچه‌ات دنبال کار بگرده، ها؟ حالت رو مي‌پرسم. گير بکني بين... تلفني مي‌توني حلش کني ها، ببينم مي‌کني اين کار رو. اون موقع حالت رو مي‌پرسم. «من مگه چيه، من در راه خدا سر و جان مي‌دم». نه. بعضي موقع‌ها در راه خدا سر دادن آسون‌تر از بچه دادن. حب داره آقا. مگه قرآن نمي‌گه: «اولاد فتنه است، مايه آزمايشه»؟ من بتونم از اين عبور بکنم. من اگه نتونم از اين عبور بکنم باختم. وقتي گفتيم يزيد داره شعر مي‌خونه «لَيْتَ أَشْياخِي بِبَدْر شَهِدُوا». «اگه کاش بودن بزرگان مي‌ديدن». يعني داره عشيره‌اي عمل مي‌کنه. وقتي گفتيم حضرت عباس(ع) مياد مي‌گه که، نمي‌گه «يا اخي». مي‌گه: «سيدي، مولاي» يعني چي؟ يعني من به خاطر داداشم «...إِخْوَانُكُمْ...» (توبه/24) نيست عزيز دل من! من چون اماممه. گفتيم اتفاقي برادرم هم هست. اينجوريه. مي‌توني؟ يا علي، باريک الله، بيا جلو. آقا همسر مي‌توني در راه خدا بدي؟ يعني چي؟ يعني خوفش رو نداشته باشي. بگي: «اگه من کشته شدم خب اين ناموس ما اينجا بيفته دست اين گرگ‌ها»؟ مي‌شه گفت؟

دقيقه 20 تا 25

«نه خدايا ديگه شرمنده، اين رو که نمي‌شه که. بالاخره اسلام، فلان، بهمان». من مي‌خوام ببينم حسين‌بن‌علي(ع) بچه داد يا نداد؟ از شيرخواره داد تا رشيدش علي اکبر. داداش داد يا نداد؟ اصلا اين آيه رو تفسير کرده خدا گواهه. اين «...وَ اَبنِ ثَارِهَ...». پدر شهيد، مادر شهيد، برادر شهيد. اصلا نگاه مي‌کني مي‌بيني همه. بگي که: «اِ زينبم مونده. من نه بيام بيعت کنم. بعد زينب(س) و اهل بيت رو تنها بذارم با اين همه گرگ»؟ ببينيد سخته به والله قسم سخته. فکر کن تو يک جا گير کردي، شصت هفتاد نفر آدم عوضي، خدايي نکرده ناموست هم هست اونجا. چي کار مي‌کني؟

اطلاعات بخش
فایل ویدئو : دانلود - پخش آنلاین ویدئو فایل صوتی : دانلود - پخش آنلاین صوت
تعداد بازدید : 162 شماره بخش : 3
آیات قرآنی : توبه (24)
بخش ها

شبهات مربوط به شهادت حضرت زهرا(س)

زمان : 1393/01/13
مکان : تهران

نشانه ها و درمان نفاق

زمان : 1394/01/06
مکان : تهران، حسينيه جواهري

شبهات مربوط به شهادت حضرت زهرا(س)

زمان : 1393/01/11
مکان : تهران

شبهات مربوط به شهادت حضرت زهرا(س)

زمان : 1393/01/12
مکان : تهران